خرید بک لینک
ماه مهر را بخاطر تولدخودم و تولد پاییز دوست داشتم ، بعد هم بخاطر ماه آشنایی با آقای همسر دوست تر داشتم و مهر امسال یک دلیل موجه دیگر برای دوست داشتنی تر شدن این ماه افزون شد.درست شب عروسی مان مصادف شد با شب تولدم.البته ما کوشیدیم در دقایق نود قبل از

برچسب: نویسنده: پرهام صفری تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:29

وارد آپارتمان که می شوم چادر و بند و بساطم را روی مبل ولو می کنم و نگاهی به دور و بر می اندازم و دو دوتا چارتا می کنم ببینم کارها تا وقت آمدن آقای شوهر تمام می شود یا نه.به صرافت می افتم که دوتا غذا بپزم بلکه کارم سبک تر شود و نخواهیم این سر و آن سر

برچسب: نویسنده: پرهام صفری تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:29

استاد وسط حرف های امروزش جمله ای گفت که من را حسابی ترساند!

به نقل از "آیت ا... بهجت":

همه ما شمر بالقوه ایم!



برچسب: نویسنده: پرهام صفری تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:29

/ خدایا اینکه لبخند مهربان پدرانه ای هست ،حتی اگر مجبور باشم در میان جذبه های خاصش پیدایش کنم، تو را شکر،اینکه اتاق گرمی هست که توی سرمای پاییز گرم شویم و نَچاییم شکر،اینکه سقفی بالای سرمان هست شکر.برای همه نعمت هایی که حواسمان به آن نیست شکرش را بجا

برچسب: نویسنده: پرهام صفری تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:29

دکتر روانشناس می گفت: باقلوای محبت باشید!

حرفی نیست خیلی هم عالیه!

اما نکته اش اینجاست که بعضی ها با ترشی رویی مثه دوغ، می خورنت!


برچسب: نویسنده: پرهام صفری تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:29

"برداشت دلخواه" یک لحظه از پشت پنجره کافه می بینمش.نزدیک تر که می شوم صدایش را می شنوم.با خنده و هیاهو گرم صحبت با گلی ست.قرار ملاقات را گلی گذاشته،جلفا توی شربت خانه فیروز.کافه ای با شمایل قدیمی و رنگی که به من آرامش می دهد.مثل همیشه چادر سر کرده ا

برچسب: نویسنده: پرهام صفری تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:29

/ جایش همیشه بالای گود است، می نشیند بالا و مدام غر می زند که آهای لنگش کن! خودش بلد نیست فرزندش را تربیت کند ان وقت از خروس همسایه تا شهردار فلان شهر را به رگبار تهمت و ناسزا می بندد.اینکه ما آدم ها کی می خواهیم بفهمیم همیشه باید از خودمان شروع کنیم

برچسب: نویسنده: پرهام صفری تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:29

اینکه رسواکننده است که سالها پیش شاعری گفته و خواننده ای خوانده است.دیشب که بی اختیار از چشمم می چکید فکر می کردم واقعا چرا نمی توانم جلوی امدنش را بگیرم؟! نه اینکه دم مشکم هم باشد نه! ولی خیلی وقت است که رسوایم کرده .... الان به این فکر می کنم اگر ا

برچسب: نویسنده: پرهام صفری تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:29

این آخرین نوشته 95 است و برای اولین بار است که با گوشی پست میگذارم.در راه مشهدم و در شهر دامغان.باید بگویم ک مثل قدیم (از 85 تا کنون) هنوز عاشق وبلاگ نویسی ام.در طول این چندسال دوستان مجازی خوبی پیدا کردم که اشتیاقم را برای وبلاگداری هر روز بیشتر میک

برچسب: نویسنده: پرهام صفری تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:29

با حرف ها و نگاه های خود ایرانی مان، با آنچه از سر زرنگی و هوش انجام می دهیم چه بلایی سر مملکت مان و هم میهنان مان می آوریم؟ این روزها همسایه دیوار به دیوار مان بیشتر نگران پسران بیکار خودش است، همسایه روبرویی مان بیشتر نگران پایمال شدن خون پسر شهید

برچسب: نویسنده: پرهام صفری تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:29

صفحه بندی